جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

بهار

    بهار بهار یه مهمون قدیمی
    یه آشنای ساده و صمیمی

    یه آشنا که مثل قصه ها بود
    خواب و خیال همه بچه ها بود

     

    یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
    حیف که هنوز صب نشده غروب بود

     

    آخ که چه زود قلک عیدیامون
    وقتی شکست باهاش شکست دلامون
    *
    بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
    خنده به دلمردگی زمین کرد

     

    چقدر دلم فصل بهارو دوس داشت
    وا شدن پنجره ها رو دوس داشت

     

    بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
    منو با حس دیگه آشنا کرد

     

     

    یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
    حیف که همه ش سووال بی جواب شد

     

    دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
    که صب تا شب دنبال آب و نون بود

     

    بهار اومد اما با دست خالی
    به یه بغل شکوفه ی خیالی

     

    بهار بهار گلخونه های بی گل
    خاطره های مونده اون ور پل

     

    بهار بهار یه غصه ی همیشه
    منظره های مات پشت شیشه

     

    بهار بهار حرفی برای گفتن
    تو فصل بی حوصلگی شکفتن

     

    بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
    ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت

     

     


     

    دلم یک دوست میخواهد


    که خیلی مهربان باشد


    دلش اندازه دریا ،


    به قدر آسمان باشد


    نجابت خانه اش باشد ،


    صفا سرمایه اش باشد


    و در شهر وجود او محبت رایگان باشد


    این مطلب تا کنون 33 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 2 شهريور 1393
    منبع
    برچسب ها : بهار ,بهار بهار ,بهار اومد ,
    بهار

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر